سالهای پایانی قرن نوزدهم میلادی همراه است با دگرگونیهای وسیع در دنیای غرب. سرآغاز این دگرگونیها به قرن هیجدهم میرسد، یعنی آغاز صنعتی شدن. این حرکت در قرن نوزدهم با همه لوازم و مقدورات خود بهخصوص از نیمه دوم قرن به بعد نمایانتر شد. در حوزههای فکری، ایدئولوژیهای جدیدی پا به عرصه وجود گذاشتند. جنبشهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بزرگی در اروپا شکل گرفت و چهره اروپا را دگرگون ساخت. آنگاه این جنبش حرکت خود به سمت مشرق زمین را آغاز کرد. در استانبول سالها پیش از مشروطه منجر به صدور فرمان گلخانه شد. لوازم ترقی که ترجمه و انتشار آثار و تولیدات فکری و معرفی ترقیات اروپاییان بود به حوزههای پیرامونی ایران منتقل و تدریجاً از طریق استانبول، قاهره، تفلیس، باکو، دهلی و کلکته وارد ایران شد.
اولین آثار چنین تحولی پیدایش نسلهای متفاوتی از نخبگان بود که نخستین روشنفکران غربگرا که خواهان تغییر در همه ساختارهای کهنه بودند را تقدیم جامعه استبدادزده ایران کرد. این نسل عموماً در انتهای سیر تطورات فکری خود به لامذهبی و نفی همزادی مذهب و سیاست در تاریخ ایران میرسند و از اساس منکر دین و تشیع میشوند. این موضوع جریانی تاریخی است که روشنفکران ایران کماکان از درک آن عاجزند. ریشه این تعارض که به تضادهای ویرانگر در جریانات فکری ایران معاصر تبدیل شده است درک ناقص از ساختارهای ذاتی و ظرفیتهای اجتماعی و فرهنگی موجود در سنتها و باورهای تغییرناپذیر در میان ایرانیان و اصرار این جماعت بر تغییر آنها بهواسطه جایگزین ساختن باورهای ناهمگن وارداتی است. این دور باطل دهها سال است که در ایران جریان دارد. سرآغاز آن را میتوان به نهضت موسوم به مشروطه منتسب کرد. شاید بتوان یکی از علل مهم و کلیدی تداوم این نزاع را فقدان تاریخنویسی درست یا تحلیل صحیح از وقایع و حوادث مشروطه تلقی کرد. ضعف در ارائه تصویر دقیق از یک پدیده یا حادثه منجر به نارسایی و نقص در تحلیل آن میشود و تحلیل غلط درک صحیح و برداشت حقیقی از حوادث را دچار تزلزل میسازد و در نهایت شک و تحریف نتیجه چنین فرآیندی است.
بنابراین یکی از ضعفهای مهم در بازشناسی علل فرازونشیبهای فکری در ایران معاصر ضعف در پردازش حوادث و ارائه چهره شفاف و آشکار از همه رخدادهایی است که در یک فرآیند زمانی مشخص روی داده ، اما وجود قرائتهای متفاوت و گاه متناقض یا جانبدارانه همچنان فضای دسترسی به حقایق را غبارآلود نگاه داشته است. یکی از ابزارهایی که در طول دهههای گذشته تلاش کرده است تا پارههایی از تاریخ معاصر را به تصویر بکشد، تلویزیون است. سوابق نشان میدهد که این رسانه در طول چند دهه گذشته چند مقطع گزینشی از تاریخ معاصر را مورد توجه قرار داده است. پیش از انقلاب همه تلاش کارگزاران و اهالی سینما و تلویزیون تهاجم و تخریب چهره قاجاریه برای توجیه خرابکاریها و وابستگیها و استبداد پهلوی بود. در این دوره فیلمهایی ساخته شد از جمله سلطان صاحبقران پس از انقلاب نیز تا مقطعی پرداختن به دوره قاجار ادامه داشت تا اندازهای که نوعی غفلت از فجایع دوره پهلویها مشهود بود. این روند تعدیل شد اما همچنان ابهامات بزرگ و جدی در تبیین حوادث تاریخی دوره قاجار باقی است. از جمله اینکه به دوره فتحعلی شاه، عباس میرزا و از همه مهمتر به جریان جنگهای ایران و روس و تبیین علل و ریشههای شکست و بیان آثار مخرب و روانی دو قرارداد گلستان و ترکمنچای بر روحیه ملی ایرانیان که همچنان باقی است هیچ اشارهای دیده نمیشود. همچنین تحولات مربوط به مشروطه هم دچار غفلت آشکار شده و طرحهای ارائه شده برای ترسیم و توصیف تحولات این حادثه از 10 سال قبل در آرشیو سیما فیلم خاک میخورد، تا اینکه این اواخر سریال سالهای مشروطه پخش شد. طبیعی است که با ورود به مواردی از این دست حساسیتهای معقولی پیرامون نوع نگاه، جهتگیری، هدفها و نتیجهگیری نهایی از یک ساخت تاریخی بروز میکند. اکنون نخستین تجربه در این باره اتفاق افتاده است. در نگاه اول فاصلههای عمیقی میان حقایق رخ داده و آنچه که به تصویر کشیده شده است به چشم میخورد. هرچه عمیقتر هم که نگاه شود به همان میزان فاصله و شکاف میان حقیقت و مجاز و واقعیت و تخیل آشکارتر میشود. در این جستار تلاش شده است تا با ارائه تصویری واقعگرایانه از اتفاقات مشروطه، مخاطبان در مقام مقایسه قرار گیرند. این مقاله در سه قسمت تقدیم خوانندگان محترم میشود.
جستجویی در میانه تاریخ معاصر
واژه مشروطه یکی از اصطلاحاتی است که همانند برخی واژههای دیگر نظیر دمکراسی از بیرون مرزها وارد ادبیات سیاسی ایران گردیده و مصطلح شده است. برخی آن را برگرفته از واژه انگلیسی Charter بهمعنای اعطای امتیازات ازسوی پادشاه میدانند و همچنین لغت فرانسوی Charte بهمعنای قانون اساسی که پس از دوره ناپلئون در فرانسه رواج یافت. قدمت کاربرد این واژه در ایران ده سال پیش از صدور فرمان مظفرالدین شاه است که در اصل فرمان تشکیل مجلس شورای ملی است. این فرمان در سیزده مرداد 1285 و در پاسخ به متحصنین در باغ سفارت انگلیس امضا و خطاب به مشیرالدوله صدراعظم صادر شد. در این فرمان مظفرالدین شاه اجازه تأسیس مجلس شورای ملی با حضور شاهزادگان قاجار، علما، اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف را صادر کرد. چون در این فرمان به دیگر طبقات مردم اشاره نشده بود فرمان دیگری صادرو فرمان اولیه اصلاح شد. در این فرمان مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی تغییر یافت. بنابراین در دو فرمان اولیه نامی از مشروطه در میان نیست و بعدها به فرمان مشروطیت شهرت یافت و در تاریخ سیاسی معاصر ایران ثبت شد. در دوره خیزش نوگرایی در ایران یعنی دهه هشتاد قرن گذشته شمسی، این واژه ابتدا ازسوی روشنفکران سکولار از طریق جزوات و شبنامهها منتشر شد و پس از آن در تحصن و اعتراض مشروطهطلبان متشکل از سکولارها و روحانیون طرفدار تغییر و محدودسازی شاه در باغ سفارت انگلیس بر زبان آمد. این واژه آنگاه عمومیت بیشتری یافت که در نطق معروف تقیزاده در خلال مشاجرات نمایندگان در مجلس اول در دیماه 1285 مستقیماً بهکار رفت. پس از مرگ مظفرالدین شاه هنگامیکه برای نخستین بار محمدعلی شاه در بهمنماه 1285 مورد استیضاح مجلسیان قرار گرفت، مفهوم مشروطه بودن سلطنت در ایران آشکار شد و شاه پس از کشمکشهای فراوان درباره تعریف معانی مشروطه آن را بهصورت کنسطیطوسیون پذیرفت. با توجه به مفاهیم این واژه فرنگی، دلیل شاه برای پذیرش آن ترس از تبدیل رژیم سلطنتی به نظام جمهوری بود و نهایتاً واژه مشروطیت در مقدمه متمم قانون اساسی وارد میشود و بدون ارائه تعریف دقیق و روشن از آن در ماده (7) تنها اشاره میشود که «اساس مشروطیت موقوفالاجرا نیست» یعنی پذیرش شرایط تعریف شده و محدودیتهای شاه قابل بازگشت نمیباشد.
یکی از اتهامات وارده به امیرکبیر در سر داشتن کنسطیطوسیون است. بهمعنای دولت منتظم یعنی اعمال محدودیت اراده فردی و اداره مملکت بر پایه قواعد و اصول و مصون داشتن جان و مال افراد از اعمال خودسرانه. به تعبیری دیگر نفی سنت مالکالرقابی و اینکه هرگاه یکی از ارکان دولت مورد اتهامی قرار گیرد بدون رسیدگی حکمی صادر نشود. امیر بر آن بود تا شاه را متقاعد به پذیرش تغییر رفتار و نوع حکومت خود تحت مفاهیم کنسطیطوسیون کند. برخی اسناد گویای این مفهومند که امیرکبیر بهدنبال فرصت مناسبی بوده تا به اصطلاح «خیال کنسطیطوسیون» را عملی سازد اما همانگونه که خود گفته بود» سرانجام شاه مرا قربان خواهند کرد» پیش از عملی کردن این هدف از میان برداشته شد. مفهوم عملی دولت منتظم همزمان با دوره صدارت امیر در ایران در زمان صدارت رشید پاشا صدر اعظم سلطان عبدالحمید عثمانی تحت عنوان «خط شریف گلخانه» اجرا شده بود. او نیز بهدنبال ایجاد سیستمی بود که با اجرای آن جان وزیران بازیچه هویوهوس سلطان عثمانی قرار نگیرد. این مفهوم در دولت عثمانی پس از امضای «فرمان گلخانه» عملی شد اما در ایران با مرگ امیر عقیم ماند، پس از قتل امیرکبیر دوره توسعه حاکمیت استبداد و نفوذ و دخالت روزافزون دول خارجی در امور داخلی ایران افزون بر گذشته فرا میرسد. رقابت فرساینده روس و انگلیس بر سر منافع خود در ایران لحظههای تاریکی از تاریخ ایران را تا زمان فرار محمدعلی شاه از ایران رقم میزند. حاکمیت فضای دسیسه و بازیهای سیاسی و خصوصاً بازیگران عرصه سیاسی در ایران به اندازهای پیچیده و آثار و تبعات آن در شکلگیری اوضاع جدید در ایران آنقدر عمیق است که شاید از جنبههای تاریخی و ضرورتاً، باید ازسوی گروههای مطالعات تاریخی، مجدداً مورد بازنگری قرار گیرد. در این میان ترسیم نقش بازیگران اصلی در تحولات سیاسی ایران حائز اهمیت بسیاری است. در دوره تجددخواهی ایرانیان و در طول پنجاه سال حکومت ناصرالدین شاه تحولات عمیقی در حوزههای نظری در میان گروههای مختلفی از جامعه نخبگان ایران شکل گرفته است. نقش روحانیت در بیداری و خیزشهای مقطعی نظیر واقعه رژی نقش روشنفکران سکولار و عموماً فراماسونر در طرح واردسازی بینشهای جدید به درون جریانات فکری و اجتماعی نظیر میرزا آقاخان کرمانی و میرزا ملکم خان ارمنی، پیدایش تشکلها و نحلههای فکری مختلف نظیر بابیها و بهاییها و تلاش آنان برای رهبری حرکت نوگرایانه و تجددخواهانه در ایران با هدایت و حمایت روس و انگلیس فضای سیاسی کشور در این دوره را سخت غبارآلود و مملو از منازعات فکری و لفظی و بهگونهای پایانناپذیر پرالتهاب ساخته است. این روند از زمان پیدایش افرادی چون میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم خان ناظمالدوله و نیز جریانات ریشهدارتری چون بابیها و بهاییها در صحنه سیاسی ایران آغاز میشود. از آنجا که تبارشناسی جریانات سیاسی و افراد و حاملان افکار و سازندگان جریانات فکری نقش روشنی در آشکارسازی جریانات و حوادث سیاسی ایران دارد، اشاره بهگوشههایی از زندگی و آرای برخی نخبگان فکری مؤثر در میان نوگرایان و تجددخواهان ایرانی ضروری مینماید.
ادامه دارد...
|