|
|
|
| محبیان> کنترل بازیگران یا کنترل بازی؟! |
|
|
| |
|
محبیان> کنترل بازیگران یا کنترل بازی؟!
|
| |
| |
کد مطلب : 30368 |
2 شهریور 1388 ساعت 13:28 |
|
|
امیر محبیان در روزنامه رسالت با تیتر "ضرورت گشایش راه بازگشت به قانون" اینگونه نوشته است:
جبهه موسوم به اصلاحات درمرحله جدید پس از آنکه در فراز و نشیب های انتخابات هزینه هایی را پرداخت اکنون تصمیم به حرکتی تشکیلاتی بدور از حرکت های قانون ستیز گرفته است.
«تشکیلات راه سبز امید» که موسوی وعده آن را داده است در همین راستا مطرح شده است. پس از طرح این وعده از سوی سران اصلاحات مبنی بر اینکه در چارچوب قانون اساسی به کار تشکیلاتی خواهیم پرداخت واکنش هایی چند را شاهد بودیم.خط کلی مخالفت ها در مسیری بود که هر راه فعالیت ممکن را بر روی فعالان جریان اصلاحات بسته وتنها راه را فراروی آنان تسلیم مطلق یا نابودی محض قرار دهد.
پرسش این است که آیا این حرکت یعنی بستن مسیر حرکت سیاسی ولو قانونی در برابر یک جریان سیاسی در کشور عقلانی است یا خیر؟پاسخ صریح نگارنده آن است که چنین عملی نه ممکن است و نه مفید زیرا: انکار وجود یک جریان اجتماعی قدرتمند منتقد هر چند که اکثریت نیست بخردانه به نظر نمیرسد. چشم بستن بر آنچه که در جامعه می گذرد واقعیت ها را تغییر نمی دهد. از یک سو، برخلاف سران اصلاحات بر این باورم که این موج اجتماعی اساسا دارای مطالبات اجتماعی است و مطالبات سیاسی آنها در راستای مطالبات اجتماعی و در صورت ممانعت از دستیابی به مطالبات اجتماعی آنان معنا می یابد.
به همین دلیل حرکت های رادیکال که قصد دارد این موج را کاملا سیاسی کرده و به بازی های قدرت طلبانه خود وارد کند نتیجه لازم را نگرفته است. از سوی دیگر معتقدم آنان که خوش باورانه تصور میکنند با حذف تعدادی از سیاسیون در راس قرار گرفته این جریان موج اجتماعی نیز خاموش و بی حرکت میشود و برای همیشه از مطالبات اجتماعی خود دست برمیدارد اشتباهی هولناک را مرتکب می شوند. هیچ جریان سیاسی-فکری در جامعه پس از به وجود آمدن نمی میرد بلکه نهایتا فقط ضعیف میشود.
بذر تضعیف شده اندیشه ها در سکوت به بقای خود ادامه می دهد تا شرایط مناسب دیگری برای ظهوربیابد.پس برای تحلیل درست یک واقعه ابتدا وجود آن را بپذیریم و از انکار ساده لوحانه آن خود داری کنیم.برای مدیریت سیاسی دو استراتژی کلان وجود دارد کنترل بازیگران یا کنترل بازی. آنان که به کنترل بازیگران باور دارند می کوشند با حذف یا تعدیل بازیگران سیاسی بازی ها را تعدیل کنند. تردیدی نیست در مواقع اورژانس سیاسی این دیدگاه غلبه می یابد ولی حداکثر این دیدگاه می تواند در حد یک آرام بخش ضعیف و موقت عمل کند.
روش خردمندانه مدیریت سیاسی اداره جریانات و نه افراد است زیرا هزینه های کنترل افراد بالا بوده و فضا را نیز به سوی اختناق برده و گاهی نظام سیاسی را درگیرصرف انرژی بی فایده برای بازیگرانی می کند که اساسا در شکل گیری جریانات نقش مهمی ندارند.اما مدیریت بازی های سیاسی واداره جریانات اجتماعی و از طریق آن اداره بازیگران سیاسی هر چند به ظاهر دشوارتر و محتاج مدیران خردمند با توان تحلیل پیچیدگی هاست ولی عمق آن بیشتر بوده و فضای تنفس سیاسی قابل قبولی را فراهم می کند.
کشاندن یک جریان سیاسی به لبه پرتگاه برای بازگرداندن آن به تنهاگزینه قابل قبول یعنی حرکت قانونی به عنوان تاکتیک دارای توجیهاتی است اما بستن تمامی راهها بر روی یک جریان سیاسی که درست یا غلط توانسته در مقطعی سکانداری یک حرکت اجتماعی 13 میلیونی را برعهده گیرد و کشاندن آن به لبه پرتگاه و شاید به حرکت های رادیکال و شادمانه تصور کردن که به حذف رادیکال ها از طریق رادیکال تر کردن آنها موفق شده ایم خردمندانه نیست.
نگارنده در این که موسوی و یارانش در انتخاب استراتژی برای پیشبرد دیدگاههای خود اشتباهات بزرگی را مرتکب شده اند تردیدی ندارد.ولی پرسش این است که آیا باید از وقایع رخ داده گردابی ساخت که بسیاری از چهره هایی را که در تاریخ انقلاب به هر حال نقشی داشته اند درآن ورطه به نابودی کشاند؟ فرضا چنین کاری را انجام دادیم با حامیان اجتماعی یا بدنه اصلی روان در جامعه چه باید کرد؟ به احتمال زیاد در صورت شکل گیری «تشکیلات راه سبز امید» موسوی، سرنوشتی فراتر از عمق تشکیلاتی جبهه مشارکت برای آن متصور نیست ولی کنترل یک جریان سیاسی در شکل حقوقی مسئولیت پذیر آسان تر است یا مواجه شدن با حرکت سیال ناپیدایی که هر روز از گوشه ای خود را نمایان و سپس ناپیدا می کند؟
هدف این نوشتار ایجاد توجیهی برای کسب مجوز قانونی یک تشکیلات سیاسی نیست بلکه غرض تنبهی برای نگاهی ژرف تر در راستای مدیریت سیاسی اوضاع و حتی بازنگری در آن است.هیجانات و بحران های سیاسی چشم عوام را در هنگام اوج گیری می بندد ولی چشم نخبگان را باید بگشاید.آنان که با موج ها بالا و پایین می روند و قادر نیستند بصیرت و درایت خود را در تلاطم امواج حفظ کنند شایسته نام “نخبه” نیستند.
تفاوت سیاستمداران بابصیرت و سیاستبازان فاقد هوشمندی آنست که سیاستمداران با درایت نه به امروز بلکه به نتایج اعمال در روزها و آینده های دورتر می نگرند و برنامه های خود را فارغ از احساسات کورکننده با خردمندی طراحی می کنند.بقای نظام اسلامی و قدرت روز افزون آن در سطح جهان نشانه ای از آن است که اصحاب خرد و مدیران ارشد برای کنترل اوضاع به مدیریت جریانات و نه کنترل اوضاع از طریق حذف افراد می اندیشند. اعتبار نظام و تصویر عادلانه و آزادمنشانه آن باید در کشاکش دهر و تنگناهای سیاسی حفظ شود.زیرا هوشیاران می دانند که اعتبارسیاسی، ارزشی به مراتب بیش از سرمایه در بازار سیاست دارد. پس به جای آنکه راهها را برای بازگشت افراد به مسیر قانون ببندیم بهتر آن است که چشم بر خشم ها و کینه ها که ما را به سوی انتقام سوق می دهد ببندیم و به کوته اندیشی هایی که کوته ترین راه را به ما توصیه می کنند گوش فراندهیم زیرا کمترین فاصله بین دو نقطه در سیاست طولانی ترین راه است نه کوتاه ترین .
|
|
| |
| |
|
|